دراثناي سدههاي دوازدهم و سيزدهم، رسالههاي عربي زيادي ترجمه يا تفسير شد، ولي رويهمرفته معرفي كيمياگري عربي، بر خلاف معرفي احكام نجومي عربي بسيار كند بود.
ج) آغاز كيمياگري اروپايي. مسلماً همان سال 1144 را، بايد سال تولد كيمياگري اروپايي دانست، ولي آيا اين اهميت زياد قايلشدن براي يك ترجمه نيست؟
از نيمهٴ دوم سدهٴ دوازدهم، پيدايش رسالههاي اصيلتري آغاز شد: در باب تبديل فلزات از راجر هرفردي، اندكي بعد شرح آلفرد سارشلي بر رسالهٴ كائنات جو ارسطو، در نيمهٴ اول سدهٴ سيزدهم، دو رسالهٴ منسوب به مايكل اسكات و كيمياي صحيح منسوب به ريچارد وندووري.
سهم انگليسيان در تاريخ اوليهٴ كيمياگري لاتيني چشمگير است: رابرت چستري، راجر هرفردي، آلفرد سارشلي، مايكل اسكات، ريچارد وندووري -- ولي نبايد فراموش كنيم كه يكي از باارزشترين كارها به وسيلهٴ يك ايتاليايي صورت گرفت، يعني بهوسيلهٴ ژرار كرمونائي.
مواضع دائرةالمعارفنويسان لاتيني در نيمهٴ دوم سدهٴ سيزدهم، دچار آشفتگي و پريشاني بود ولي پريشانگوييهايشان به حد كافي طبيعي بود. تأثيرات عربي كه بهآنان رسيده بود وضعيتي كاملاً ناهماهنگ داشت، از يك سو، گرايشهاي باطني و جادويي آرتفيوس و لوح زمرد در ميان بود، و از سوي ديگر، روح فلسفي كتاب شفاي ابنسينا؛ در اين ميان، دستورالعملهاي كاربرديتر رازي جهت درست را مينمود. بدبختانه ارزش واقعي اين دستورالعملها بهوسيلهٴ كساني شناخته شد كه ميخواستند فروتنانه پا در جاي پاي رازي بگذارند و بهتجارب آلوده و ناخوشايند دست بزنند. علماي لاتيني، جز با اندك استثنايي، بيشتر مشتاق بودند كه اين موضوعات را بهصورت مجرد مورد بحث قرار دهند نهاينكه اعتبار آنها را از تنها راه ممكن بيازمايند. اين راه -- راه تجربي -- كمتر براي آنان آشكار شد. ازاينرو آنان درنگ كردند و به موشكافي و خردهبيني پرداختند، از اين قبيل كه استحاله امكانپذير است، ولي طلايي كه از استحاله بهدست ميآيد كاملاً مثل طلاي واقعي نيست! يا اين كه، مثل بيكن، كيمياگري را بهيك بخش عملي تقسيم كردند كه ممكن بود به شيمي، بهصورتي كه ما آن را درك ميكنيم، بسيار نزديك شود؛ و يك بخش نظري، كه قلمرو آن تا آسمان هم كشيده شده بود. يا اين كه آنان از كيمياگري بد و خوب سخن ميگفتند. در ميان افراد انگشتشماري كه به مشاهدات و تجارب دقيق دست زدند بيكن و احتمالاً آلبرت كبير را ميتوان نام برد. روش آنان اعتدال بود: آنان حس ميكردند در كيميا حقيقتي هست ولي نميتوانستند بگويند تا چه اندازه.
بهترين رسالههاي كيمياگري لاتيني اين عصر، رسالههاي منسوب به گبر بود، مخصوصاً خلاصهٴ كمال.1 اين رسالهٴ مفصلي بود كه در عين حال مطالب نظري و عملي را توأم داشت و